مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 17 خرداد ماه سال 1388
خوش حال و شاد و خندانم ، قدر دنیا رو می دانم...

امروز دلم می خواست مسیر دانشگاه تا خونه رو لی لی کنان بیام و برای خودم آواز بخونم که : دست می زنم من پا می کوبم من... مخصوصا تو این باد خنک و دوست داشتنی که انگار می خواد آدم رو از زمین بکنه و تو استقامتت رو به رخش می کشی!  

اما... اما این ماکت های وامونده ی کوفتی خودم و مصی که از بعد تحویل تا حالا تو آتلیه مونده بودن و به اندازه ی کافی داغون شدن نذاشت که! مجبور شدم با آژانس بیام. چه بد! 

حالا چرا اینقدر سرخوش و خوشحالم نمی دونم! اونقدر هم چیزای قشنگ تو مسیر برگشت دیدم کلی انرژی دارم!

شنبه 16 خرداد ماه سال 1388
این روزها...

این روزها ... 

خوبم. 

و این همه ی خوشبختیست!  

الحمدلله علی ما هدانا

دوشنبه 11 خرداد ماه سال 1388
چند روزی هست حالم دیدنیست!

یه مدته شاید دقیقا بخوام بگم بشه از روزی که اینجا رو ساختم ( خاله زنکیش میشه اینکه اینجا برام اومد نداشت یا شگون!) عوض شدم. البته اون قضیه ای که همون اول درگیرش بودم برام حل شده خدا رو شکر ولی من هم توش حل شدم انگار  

دیشب فکر می کردم حساسیت های بی جا و بی مورد روی بعضی چیزها و بعضی آدم ها ( که تو اونموقع اصلا فکر نمی کنی بیجاست و به نظرت کاملا هم به جا میاد) چقدر می تونه همه چیز رو به هم بریزه و خراب کنه.حتی خود تو رو!  

من خود قبلیمو بیشتر دوست داشتم و دارم.هنوزم دارم دست و پا می زنم که دوباره بشم همون فرزانه ای که خنده هاش همه ش از ته دل بود! الان هم خوبم ها! ولی روزهای ارغوانیم داره بیشتر آبی می شه تا قرمز! آبی آرامش نه! آبی سرما.دوست دارم بشم همون آدمی که گاهی که از بیرون بهش نگاه می کردم می گفتم خوش به حالش! بعد یادم میومد که این خودمم! اونموقع بازم می خندیدم از اینکه مگه آدم به خودش هم غبطه می خوره؟ بشم مثل همون موقعی که بنفشه هامو دوست داشتم! هنوزم دارم ولی با بی حوصلگی و ... 

ولش کن مهم نیست! ما همانیم که بودیم و محبت باقیست!

یکشنبه 3 خرداد ماه سال 1388
پرواز را به خاطر بسپار

الان یهو دلم پرواز خواست! همین الان. احساس کردم اوج گرفتن خیلی لذت بخشه! کاش من جای جاناتان بودم.

یکشنبه 3 خرداد ماه سال 1388
مامان صدیقه!

مامان جون از هر ده باری که صدام می کنه نه بار میگه کبلی خانوم جان (کربلایی خانوم جان!) و یه بار میگه فرزانه جان. 

وقتی اینکارا رو می کنه ، وقتی این حرفا رو می زنه من چه جوری نپرم سرش محکم بغلش نکنم دستشو نبوسم؟

چهارشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1388
دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم!

"چرا سعی نمی کنی یه ذره زود تر بیای؟" 

این جمله رو دیروز معصومه بهم گفت! هرچند جوابشو دادم ولی رفتم تو فکر اینکه یه زمانی که خیلی هم دور نبود من سر همین موضوع با همه بحث داشتم.الان چی بسرم اومده که دیگران این حرفو بهم می زنن؟ تو همین چند روزی ها! بدم میاد. دیگه بی نظمی بسه خستگی بسه فکر و خیال و کلافگی بسه.همه چی جز زندگی به روال سابق بسه! 

دیروز همه ی آهنگ هایی که غم و غصه ی عالم رو هوار می کنن رو سرت و غمباد میارن و سوغات همون دو سه روز قبل بودن رو از توی mp3 player پاک کردم و به جاش آهنگای جینگیلی مستون ریختم یا آهنگ های ملایم و بی کلام گیتار ... حسش هم که نباشه زوره! اونقدر باید نشونه های بی خود اون فضا رو پاک کنم تا همه چی بشه مثل اولش. من هنوزم خودمو قبول دارم.یعنی که چی؟ الآن نزدیک امتحان و تحویل پروژه که وقت این لوس بازیا نیست. بنا بر این رسما خوب می شویممممممممممممممممم! 

اون آدم رو هم با همه ی احساسات بدی که برای من به جا گذاشت می ذارم تو همون گذشته.

سه شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1388
آرامش جای دوری نیست

بازهم! بازهم!...  

تو تاکسی رادیو روشن بود. من تو حال و هوای خودم. یه صدای آروم و ملایم می گفت: "آرامش جای دوری نیست..."  و من از همه ی حرفهای گوینده همین یه جمله رو شنیدم.و چه جمله ی عزیزی هم بود و چقدر آرومم کرد! 

باز هم بودنت رو به رخم کشیدی! بازهم بی اونکه صدات کنم جواب دادی. باز هم تنهام نذاشتی مثل همیشه! تو چقدر عزیزی و چقدر خواستنی و چقدر نزدیک...همیشه! 

اومدم خونه در رو باز کردم میگم اِ... من چرا اومدم خونه؟ مگه قرار نبود ناهار برم خونه ی مامان جون اینا! حالا دیگه کی حوصله داره این همه راه رو برگرده؟ بی خیال! 

یادم اومد صبح زهرا میگه فری ماشین نمی بری دانشگاه؟(نیم ساعت دیگه کلاس داشتم) گفتم نه! میگه ببر ها!... تازه قبلش هم منو می رسونی خونه ی خاله اینا! گفتم نه زری حوصله ی رانندگی ندارم.تازه دانشگاه هم که اصلا دوست ندارم ماشین ببرم. گفت پس منو برسون بیا ماشینو بذار خونه بعد برو کلاس!!!!!  

الهی من قربونت برم نفسم که نمی شه بهت نه گفت!الهی فدات بشم که هنوز نیومده شروع کردی! گفتم باشه لباس پوشیدم بردم رسومندمش بدو بدو ماشین رو آوردم خونه بعد ده بدو کلاس! اما خدا رو شکر به موقع رسیدم... 

هنوز نه بهترم نه آروم. مشکل خودمه خودم هم حلش می کنم حتما حلش می کنم فقط کاش چیزی پیش اومده بود!چیزی که بشه بهش فکر کرد تا یه راهی پیدا کنم برای حل کردنش.متاسفم برای خودم که اینهمه به قوی بودن خودم می بالیدم ولی حالا با دو تا جمله... بذار ببینم... با 9 تا کلمه اینجوری شدم.اینقدر کسل! البته فقط برای خودم.دیگران چیکار کنن؟  

باید برم یه کم فکر کنم تا یه چیزایی یادم بیاد! 

فرزانه! تو همونی که همیشه اعتماد به نفست ( و از دید بعضیا بی خیالیت!) برای خودت افتخار بود و برای دور و بریات مایه ی حسرت؟! آره؟ تو همونی؟ همون آدمی که الان اینجوری شدی؟ مگه دیشب به این باور نرسیدی که جایگاهت کجاست؟پس چرا گیجی؟ خب برو سر جات وایسا! مطمئن باش تو هم می رسی.پله پله! یواش یواش! همه ی اونایی که تو ذهنت برای خودت مثال می زنی یه روزی همینجا بودن که تو الان هستی! اگه حرفت اینه... در مورد چیزای دیگه هم که اصلا جای بحث نیست.نه نیازی به کمک کسی هست و نه اصلا همچین اجازه ای باید بهشون بدی. این راهیه که باید تنهایی بری اگه می خوای بزرگ بشی، اگه می خوای همین یه بار باشه فقط...

دوشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1388
ماهو دادن به شب های تار... ای بارون

"چشمی که نظر نگه ندارد / صد فتنه که بر سر دل آرد 

 آهوی کمند زلف خوبان/ خود را به هلاک میسپارد"

 

اس ام اس اون روز سارا بی ربط نیست با حال امروز من.خوندنش دیدنش فهمیدنش گفتنش همه جمع شدن تو همون ... تو همون!  

بالاخره سر و کله ش پیدا شد!  

 

-  - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

 

رفته بودم دانشگاه.از خودم حالم به هم خورد! جواب سلام های زور زورکی و از سر اجبار حتی با بنفشه!!!کم پیش میاد اینجوری تلخ بشم و وقتایی که میشم بیشتر از همه خودم رو کلافه و کسل می کنم.همه با چشم و ابرو می پرسیدن چی شده؟ و خدا رو شکر که بهانه ی کار روستا رو داشتم که تا صبح پدرمو در آورد.  

دوشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1388
به نام خدای مهربون

همه چیز مثل سابق! بلد نبودم اسمشو عوض کنم یکی دیگه ساختم تقریبا عین همون تنها فرقش اینه که یه لینک داره! 

می خوام نفس بکشم. یه نفر بود نمی ذاشت!حالا می تونم!